سه شنبه 14 دی سال 1395 . امروز دخترم دستای کوچولوش رو کشف کرده بود و هر چند دقیقه یه بار تلاش میکرد دستاشو بالا بیاره سمت دهنش و یه مزه ای بکنه . بعد تر به دستاش خیره میشد و همینطور که دستاش  میومد سمت صورتش چشماش قیچ میشد و من هر بار کلی میمردم براش :)

چهارشنبه 15 دی سال 1395 . امروز وقتی برای گذروندن پنج شنبه جمعه مون تو ماشین به سمت همدان میرفتیم دیدیم از تو بغلم یه صدای قشنگی میاد . زینب م دوباره دست شو پیدا کرده بود و داشتن با هم اختلاط میکردن. این بار من و باباجانش دوتایی بقدری ذوق کردیم و خندیدیم که فک برامون نمونده بود :))

و اما چهارشنبه 22 دی سال 1395. امروز با سه روز تاخیر واکسن دوماهگی دست و پاحنایی رو زدیم . دو هفته ست تمام اینترنت و مامانای گروه های تلگرامی رو تخلیه اطلاعاتی کرده بودم که قبل و بعد از واکسن چکار کنم که دست و پاحنایی کمتر درد بشکه . [ قبل از واکسن به نی نی استامینوفن ندید . دلیل علمی داره چون . مامانا برای راحت تر شدن کار خودشون و اینکه بچه اذیت نکنه این کار رو میکنن ولی در اصل نمیدونن این کار به ضرر بچه ست . استامینوفن نمیذاره بدن بچه اگر واکنش بدی نسبت به واکسن نشون داد خودشو نشون بده . وقتی واکسن زدید دو ساعت بعد باید استامینوفن رو شروع کنید . هر 4 یا 6 ساعت دو برابر وزن نی نی . یعنی اگر نی نی 5 کیلو تشیف داره ده قطره . روز اول کمپرس آب سرد و روز دوم کمپرس آب گرم . هر وقت درد داشت و گریه کرد چند ثانیه میذارید رو محل واکسن و برمیدارید . تا پا سر شه و دردش کمتر . دو سه بار این کار رو تکرار میکنید . هر چی هم بیشتر شیر میل کنن کمتر تب میکنن . شب اول هم نی نی جان تب میکنن . باید تا صبح مراقب باشید که تبش بالای 38 نره . چون خطرناکه و خدایی نکرده احتمال تشنج وجود داره . با تب سنج باید تب رو چک کنید . اگر به وضع اضطرار رسید بچه رو سریع به نزدیکترین دکتر برسونید ] پریروز آیت الله هاشمی رفسنجانی فوت کرده و فردایش که دیروز میشد رو تعطیل رسمی اعلام کرده بودن در نتیجه کل ایران تعطیل شده بود ! خدایش بیامرزد . الآن برای نوشتن اینکه چی به ما سه تا گذشت اصلا موقع خوبی نیست :(

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٠/٢٢ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد . من به اختیار خودم تو را خواستم تا عاشق تر شوم . تو را خواستم تا بیشتر از این دنیا لذت ببرم . تا معنی بیخوابی های شبانه ی مادرانه را درک کنم . تا بدانم حجم یک لبخند معصومانه ات چقدر میتواند معجزه نفس کشیدن دوباره ام باشد . تمام زندگی مان خلاصه شده در نفس های آرام کوودکانه ی تو . تمام ثانیه های عمرمان...

امروز 29 دی ؛ فردا 40 روز است که دست و پاحنایی ام برای من شده . این روز ها خیلی خوب میگذرند . کم کم دارم یاد میگیرم چگونه مادر باشم . دارم دست و پاحنایی ام را کشف میکنم . این که گریه کند و من بدانم دخترم چه مشکلی دارد به بزرگترین دغدغه ام تبدیل شده و هر وقت میفهمم و سعی میکنم آرام بگیرد ؛ به خودم افتخار میکنم . همین چند روز پیش بود که احساس پوچی میکردم ولی الآن اوضاع تغییر کرده . من با تو دارم بزرگ تر میشوم. رشد میکنم و مادر تر میشوم .احساس مفید بودن با تو ؛ خوب احساسی ست . خدا را شکر میکنم هر لحظه بخاطر بودنت ...

چند روز پیش رفتیم چکاپ یک ماهگی دست و پاحنایی . من و آقای خاصم خیلی دوست داشتیم ببینم جند کیلو شده فسقلی مان :)‌ 4 کیلو و 300 گرم . خانوم دکتر گفت ماشاا... تو بیست روز 1 کیلو و نیم اضافه کرده .زیاد است. و باید کمتر شیر بخورد . ولی تا امروز ما به خانوم دکتر گوش ندادیم :)! ویتامین آد هم که باید از 15 روزگی میدادیم و کسی به ما نگفته بود و نمیدانستیم هم تجویز کرد و هر روز دخترکم علاوه بر قطره ی بینی و ویتامین آد ؛ اگر دل پیچه سراغش بیاید قطره ی کولیک از و گرایپ میکسچر میخورد . هر روز تا چشمانش را باز میکند من عجیب جان دوباره ای میگیرم .

این چند روز خیلی روش ها را برای وقتی بی دلیل گریه میکند و نق میزند امتحان کردیم تا رسیدیم به پتو ! دست و پاحنایی را داخل پتویش میگذاریم و تابش میدهیم . یک چیزی مثل ننو . تا گشتیم و یک گهواره مثل ننو پیدا کردیم و امروز به دستمان رسید .

از دیگر کشفیاتم برایتان بگویم ؛ اینکه نوزاد یکی دو ماهه هم مثل بقیه بچه ها به بازی احتیاج دارد . وقتی شیر میخورد و آروغش را میزند ؛ دوست دارد با او بازی کنیم . برای بازی با نوزادتان این کارها را انجام دهید : بازی برای افزایش هوش و خلاقیت از تولد تا 3 ماهگی

اگر نوزادتان زیاد بی قراری میکند و شما برای آرام شدن ش خیلی تکانش میدهید ؛ اول از همه آرامش خود را حفظ کنید و بعد این مطلب را بخوانید : تکان ندهید ؛ شکستنی ست !‌ و همچنین نکات کاربردی برای خواب آرام

تلاش فراوان من و آقای خاصم برای گرفتن عکس یک ماهگی زینب م :) +

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۳٠ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

از آخرین باری که نوشتم مطمئن بودم سری بعد که دستم به نوشتن برود میرود برای وقتی دست و پاحنایی کنارم آرام خوابیده باشد. الآن که فکرم مشغول سر هم چیدن کلمات است دو سه متر آن طرف تر دخترک م آرام خوابیده . امروز اربعین یکشنبه 30 آبان است . دست و پاحنایی ام 11 روز پیش یعنی 20 آبان سال  95 ساعت دو نیم صبح به دنیا آمد . به آغوش من و باباجان آمد . به ما جان داد .  آنقدر عاشق شده ام . آنقدر همه چیز زیبا تر شده . عاشقی هایمان را بگذارید برای خودمان بماند ...

پنج شنبه 27 آبان برای اولین بار با کلی ترس و لرز ناخن هایت را گرفتم . به قربان دست های ریزه میزه ات بروم . دیروز 29 آبان ؛ بند ناف دخترکم افتاد . بهترینم. خیالم راحت شد که دیگر کمتر درد میکشی. امروز هم برای اولین بار وقتی بغل باباجان بودی و نق میزدی دیدم راه نفست کمی تنگ شده و چیزی در دماغ ت وول میخورد :)) نفس مادر . کلی ذوق کردم . کلی قربان ت رفتم . بماند ؛ هر روز هم وقتی پوشک ت را عوض میکنم کلی میمیرم برایت . دعا میکنم یک روز مادر شوی تا درک کنی چقدر نمیتوانم حس م را بنویسم از داشتنت ...چقدر سخت است عشق تو را نوشتن . چقدر میمیرم برای بوی گردنت . بوی گردنت و بوی گردنت ...

قربان آرامشت :) +

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

هفته های بیست و سوم و چهارم را میگذرانم. این روز ها دست و پا حنایی خیلی قوی تر شده. حسابی شیطنت میکند و برای همه چیز سریع عکس العمل نشان میدهد . گرمای دست پدرش را خوب میشناسد و تا بابا جان لمسش میکند سریع با یک لگد جانانه جبران میکند :) هفته ی پیش اولین مسافرت مان با دست و پا حنایی را زایر آقا امام رضا بودیم . برای ادامه ی راه مان کلی حس خوب و انرژی گرفتیم . و اینکه دیگر کم کم معلوم شده که یک ووروجک داخل شکمم دارم و کم کم دارم به فکر آتلیه رفتن می افتم :) به چند دلیل مجبور شدیم دکتر دست و پا حنایی را عوض کنیم . شما هم اگر باردارید و منشی دکترتان خیلی بد اخلاق است به فکر عوض کردن دکتر باشید چون روحیه ی مادر خیلی مهم است. حد اقل برای من که اینطور بود . البته دکتر خوبی بود ولی باباجان دکتر بهتتر و با تجربه تری را برایمان پیدا کرد . رفتیم و جواب آزمایش ها را نشان دادیم و با خوشرویی تمام نشست و به حرف هایمان گوش داد و بعد کلی با من و بابا جان حرف زد . بعد ووروجک م را بعد از یک ماه دست و پا شکسته دیدم چون مانیتور رو به من نبود :(

از چهار ماه اول بگذریم ؛ این روز ها خدا را شکر میکنم که تا اینجا رسیدم . این روز ها خیلی خوب میگذرند . من عاشق ت شدم . هر روز کارم شده روی مبل نشستن ؛ تمام حواسم را کف دستانم جمع میکنم و منظرم تکان بخوری . یعنی آن لحظه من هزار بار میمیرم برای تو . ثانیه به ثانیه زندگی قشنگ مان را قشنگ تر کرده ای . هر روز به تو فکر میکنم و به پیچیدگی ات . الآن کدام قسمت بدنت دارد رشد میکند دست و پا حنایی من . الآن که من برای تو میمیرم تو متوجه میشوی ؟

شب ها به هیچ وجه نمیتوانم طاق باز بخوابم و فقط باید به پهلو باشم . و انصافا این خیلی است . سمت چپ بدنت هم درد کند یعنی دیگر رسمن فقط باید به سمت راست بخوابی که این کار را سخت تر میکند . معده درد و کمر درد را هم اضافه کنید !‌ با همه ی این ها تا ووروجک م را لمس میکنم آٰرام میشوم و باباجان هم کلی هوایمان را دارد . او هم تازگی ها بدخواب شده . فکر و خیال نمیگذارد راحت بخوابد . فکر کنم همه ش دارد به بعد از این و به دست و پا حنایی فکر میکند . به پدر شدن . به سختی ها و شیرینی هایش . هر شب کلی با هم برنامه میریزیم . برای اتاقت . برای بابا مامان گفتنت . برای جیش کردن و حتی برای تشک پوشک عوض کردنت . برای تخت و کمدت . برای پرده ی اتاقت که نکند یک وقت نور چشمانت را اذیت کند . برای حمام کردنت . برای آغوشی خریدن برای باباجان که عاشقش شده که تو را در آغوش بگیرد . برای یک ملحفه ی ساده برای تشک ت که با عشق رفتیم و خریدیم و دوختیم و کلی کیف کردیم . خلاصه این روزها کلی با تو عشق بازی میکنیم جان مادر . به قول باباجان نیامده چه دلی از ما برده ای پدرسوخته :)

* اگر باردارید سعی کنید زیاد سرپا نایستید . چون بعدش زیر دلتان درد میگیرد؛ رحم تان منقبض میشود و شاید لکه بینی داشته باشید . با این حال نگران نباشید . باید استراحت کنید و اگر بهتر نشدید به پزشک تان مراجعه کنید . که قرص ایزوپرین -برای جلوگیری از زایمان زودرس و منقبض شدن رحم - را تجویز میکنند که هر هشت ساعت یک بار باید میل کنید :) خودم دز مسافرت دچارش شدم که با دکترم صحبت کردم و گفت حتما باید استفاده کنم . و هیچ ترسی هم بابت تاثیر بد بر جنین نداشته باشم .

* قرآن بخوانید . شده روزی یک صفحه . یک خط یا اصلا چند آیه . جوجه تان آرام میشود و تاثیرش را بعدتر ها خواهید دید. در این ماه ها سر و صدا و خدایی نکرده جر و بحث پدر و مادر خیلی روی آینده و اعصاب جنین تاثیر دارد . سعی کنید آرام باشید و مشکلات را بدون درگیری حل کنید . حد اقل این چند ماه را دست از لجبازی بردارید :) هر وقت جوجه تان بیدار شد و شروع کرد به دست و پازدن؛ دست تان را روی شکم تان بگذارید و سوره ی والعصر بخوانید . جوجه تان صبور میشود.

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٧ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

23 خرداد 1395 . با امروز حدود 4 روز است که ورجه وورجه های دست و پاحنایی ام را حس میکنم . لذت خاصی دارد که تابحال تجربه نکرده ام . هر روز کلی با هم حرف میزنیم تا زود تر بیدار شود و شروع کند به ورجه وورجه تا دل من قنج برود برایش . مثل بال زدن لطیف پروانه ای . دیروز سونوگرافی و غربالگری دورم را هم رفتیم و خداروشکر همه چیز خوب بود . به غیر از یک مورد . بیمارستان کیش هم که سونوگرافی رفتم گفت کلیه های جوجه تان کمی ورم دارد . البته خیلی بدتر از این گفت و گفت که باید خیلی پیگیر باشید وگرنه خدایی نکرده مشکلی برای جنین پیش می آید . و تا دو روز کار من گریه بود . گذاشتم تا بیایم تهران و بروم سونوگرافی هفته 18ام. که دیروز رفتیم . دکتر همین را تشخیص داد فقط خوبی اش این بود که گفت تنها کاری که من میتوانم بکنم این است که نگران نباشم و استرس نداشته باشم چون مشکل شایعی ست و بعد از زایمان قابل درمان است . خیالم خیلی راحت تر شد و جواب آزمایش را گرفتیم و آمدیم . تا فردا بروم پیش دکتر و جواب آزمایش را نشان بدهم . از دیگر مشکلات شایع بارداری برای مامان ها میشه به کم کاری تیرویید اشاره کرد که من دچارش شدم . که البته با قرص قابل درمانه و با انجام آزمایش های TSH که مربوط به تیرویید هست قابل اندازه گیری و مصرف قرص برای جنین هیچ مشکلی بوجود نمیاره . کم کم بی حالی؛ کسلی و خستگی این چند ماه داره از سرم میفته و روزانه کارهای بیشتری رو میتونم انجام بدم . باید یکی از اتاق ها رو برای دست و پاحنایی آماده کنیم . این ماه رمضون زیبا هم اومد ولی من توفیق روزه نداشتم . تمام عشق روزه داری من این روزها به درست کردن افطاری برای همسرجان است.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٢٤ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()
........ مطالب قدیمی‌تر >>


آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم