دو مهمانی پشت سر هم. حالت های دوست نداشتنیِ پشت سر هم. آدم های دوست نداشتنی تر. اخلاق ها و رفتار های کمی بچه گانه. حرف زدن بدونِ فکر در جمع. بچه هایی که در تربیت شان زیادی تاخیر انداختند پدر و به خصوص مادرشان. راستی وقتی یک زن زیادی احساس بزرگی کند دیگر نمی شود هیچ کاری کرد. وقتی احساس کند او مرد خانه است و سر کار رفتن و خرج خانه را در آوردن را به تربیت فرزندانش ترجیح دهد بهتر ازاین هم نمی شود. یا شاید آدم ها بعضی مواقع زیادی حساس تر میشوند. زیادی از دیگران توقع رفتار های آدم بزرگانه بودن دارند. وقتی جار میزنند ما آدم بزرگ هستیم ! شاید بعضی وقت ها ما باید کوتاه بیاییم. کمتر حرف بزنیم تا هر چه دوست دارند بگویند و بخندند و خالی کنند خودشان را. چقدر این چند روز رفتار های این و آن برایم غیر قابل تحمل شده. اینکه قبل از مهمانی مو خوشگل را بلند کنم برویم بیرون و بعد بگویم کاش میشد امشب را بیرون بمانیم . من آدم تنهایی و انزوا نبودم. ولی تازگی ها با فرهنگ های جدیدی آشنا شدم که تحمل هیچ کدام را ندارم. تحمل آدم های سرد. آدم های خیلی سرد.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم