هفته های بیست و سوم و چهارم را میگذرانم. این روز ها دست و پا حنایی خیلی قوی تر شده. حسابی شیطنت میکند و برای همه چیز سریع عکس العمل نشان میدهد . گرمای دست پدرش را خوب میشناسد و تا بابا جان لمسش میکند سریع با یک لگد جانانه جبران میکند :) هفته ی پیش اولین مسافرت مان با دست و پا حنایی را زایر آقا امام رضا بودیم . برای ادامه ی راه مان کلی حس خوب و انرژی گرفتیم . و اینکه دیگر کم کم معلوم شده که یک ووروجک داخل شکمم دارم و کم کم دارم به فکر آتلیه رفتن می افتم :) به چند دلیل مجبور شدیم دکتر دست و پا حنایی را عوض کنیم . شما هم اگر باردارید و منشی دکترتان خیلی بد اخلاق است به فکر عوض کردن دکتر باشید چون روحیه ی مادر خیلی مهم است. حد اقل برای من که اینطور بود . البته دکتر خوبی بود ولی باباجان دکتر بهتتر و با تجربه تری را برایمان پیدا کرد . رفتیم و جواب آزمایش ها را نشان دادیم و با خوشرویی تمام نشست و به حرف هایمان گوش داد و بعد کلی با من و بابا جان حرف زد . بعد ووروجک م را بعد از یک ماه دست و پا شکسته دیدم چون مانیتور رو به من نبود :(

از چهار ماه اول بگذریم ؛ این روز ها خدا را شکر میکنم که تا اینجا رسیدم . این روز ها خیلی خوب میگذرند . من عاشق ت شدم . هر روز کارم شده روی مبل نشستن ؛ تمام حواسم را کف دستانم جمع میکنم و منظرم تکان بخوری . یعنی آن لحظه من هزار بار میمیرم برای تو . ثانیه به ثانیه زندگی قشنگ مان را قشنگ تر کرده ای . هر روز به تو فکر میکنم و به پیچیدگی ات . الآن کدام قسمت بدنت دارد رشد میکند دست و پا حنایی من . الآن که من برای تو میمیرم تو متوجه میشوی ؟

شب ها به هیچ وجه نمیتوانم طاق باز بخوابم و فقط باید به پهلو باشم . و انصافا این خیلی است . سمت چپ بدنت هم درد کند یعنی دیگر رسمن فقط باید به سمت راست بخوابی که این کار را سخت تر میکند . معده درد و کمر درد را هم اضافه کنید !‌ با همه ی این ها تا ووروجک م را لمس میکنم آٰرام میشوم و باباجان هم کلی هوایمان را دارد . او هم تازگی ها بدخواب شده . فکر و خیال نمیگذارد راحت بخوابد . فکر کنم همه ش دارد به بعد از این و به دست و پا حنایی فکر میکند . به پدر شدن . به سختی ها و شیرینی هایش . هر شب کلی با هم برنامه میریزیم . برای اتاقت . برای بابا مامان گفتنت . برای جیش کردن و حتی برای تشک پوشک عوض کردنت . برای تخت و کمدت . برای پرده ی اتاقت که نکند یک وقت نور چشمانت را اذیت کند . برای حمام کردنت . برای آغوشی خریدن برای باباجان که عاشقش شده که تو را در آغوش بگیرد . برای یک ملحفه ی ساده برای تشک ت که با عشق رفتیم و خریدیم و دوختیم و کلی کیف کردیم . خلاصه این روزها کلی با تو عشق بازی میکنیم جان مادر . به قول باباجان نیامده چه دلی از ما برده ای پدرسوخته :)

* اگر باردارید سعی کنید زیاد سرپا نایستید . چون بعدش زیر دلتان درد میگیرد؛ رحم تان منقبض میشود و شاید لکه بینی داشته باشید . با این حال نگران نباشید . باید استراحت کنید و اگر بهتر نشدید به پزشک تان مراجعه کنید . که قرص ایزوپرین -برای جلوگیری از زایمان زودرس و منقبض شدن رحم - را تجویز میکنند که هر هشت ساعت یک بار باید میل کنید :) خودم دز مسافرت دچارش شدم که با دکترم صحبت کردم و گفت حتما باید استفاده کنم . و هیچ ترسی هم بابت تاثیر بد بر جنین نداشته باشم .

* قرآن بخوانید . شده روزی یک صفحه . یک خط یا اصلا چند آیه . جوجه تان آرام میشود و تاثیرش را بعدتر ها خواهید دید. در این ماه ها سر و صدا و خدایی نکرده جر و بحث پدر و مادر خیلی روی آینده و اعصاب جنین تاثیر دارد . سعی کنید آرام باشید و مشکلات را بدون درگیری حل کنید . حد اقل این چند ماه را دست از لجبازی بردارید :) هر وقت جوجه تان بیدار شد و شروع کرد به دست و پازدن؛ دست تان را روی شکم تان بگذارید و سوره ی والعصر بخوانید . جوجه تان صبور میشود.

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٧ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم