هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد . من به اختیار خودم تو را خواستم تا عاشق تر شوم . تو را خواستم تا بیشتر از این دنیا لذت ببرم . تا معنی بیخوابی های شبانه ی مادرانه را درک کنم . تا بدانم حجم یک لبخند معصومانه ات چقدر میتواند معجزه نفس کشیدن دوباره ام باشد . تمام زندگی مان خلاصه شده در نفس های آرام کوودکانه ی تو . تمام ثانیه های عمرمان...

امروز 29 دی ؛ فردا 40 روز است که دست و پاحنایی ام برای من شده . این روز ها خیلی خوب میگذرند . کم کم دارم یاد میگیرم چگونه مادر باشم . دارم دست و پاحنایی ام را کشف میکنم . این که گریه کند و من بدانم دخترم چه مشکلی دارد به بزرگترین دغدغه ام تبدیل شده و هر وقت میفهمم و سعی میکنم آرام بگیرد ؛ به خودم افتخار میکنم . همین چند روز پیش بود که احساس پوچی میکردم ولی الآن اوضاع تغییر کرده . من با تو دارم بزرگ تر میشوم. رشد میکنم و مادر تر میشوم .احساس مفید بودن با تو ؛ خوب احساسی ست . خدا را شکر میکنم هر لحظه بخاطر بودنت ...

چند روز پیش رفتیم چکاپ یک ماهگی دست و پاحنایی . من و آقای خاصم خیلی دوست داشتیم ببینم جند کیلو شده فسقلی مان :)‌ 4 کیلو و 300 گرم . خانوم دکتر گفت ماشاا... تو بیست روز 1 کیلو و نیم اضافه کرده .زیاد است. و باید کمتر شیر بخورد . ولی تا امروز ما به خانوم دکتر گوش ندادیم :)! ویتامین آد هم که باید از 15 روزگی میدادیم و کسی به ما نگفته بود و نمیدانستیم هم تجویز کرد و هر روز دخترکم علاوه بر قطره ی بینی و ویتامین آد ؛ اگر دل پیچه سراغش بیاید قطره ی کولیک از و گرایپ میکسچر میخورد . هر روز تا چشمانش را باز میکند من عجیب جان دوباره ای میگیرم .

این چند روز خیلی روش ها را برای وقتی بی دلیل گریه میکند و نق میزند امتحان کردیم تا رسیدیم به پتو ! دست و پاحنایی را داخل پتویش میگذاریم و تابش میدهیم . یک چیزی مثل ننو . تا گشتیم و یک گهواره مثل ننو پیدا کردیم و امروز به دستمان رسید .

از دیگر کشفیاتم برایتان بگویم ؛ اینکه نوزاد یکی دو ماهه هم مثل بقیه بچه ها به بازی احتیاج دارد . وقتی شیر میخورد و آروغش را میزند ؛ دوست دارد با او بازی کنیم . برای بازی با نوزادتان این کارها را انجام دهید : بازی برای افزایش هوش و خلاقیت از تولد تا 3 ماهگی

اگر نوزادتان زیاد بی قراری میکند و شما برای آرام شدن ش خیلی تکانش میدهید ؛ اول از همه آرامش خود را حفظ کنید و بعد این مطلب را بخوانید : تکان ندهید ؛ شکستنی ست !‌ و همچنین نکات کاربردی برای خواب آرام

تلاش فراوان من و آقای خاصم برای گرفتن عکس یک ماهگی زینب م :) +

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۳٠ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

از آخرین باری که نوشتم مطمئن بودم سری بعد که دستم به نوشتن برود میرود برای وقتی دست و پاحنایی کنارم آرام خوابیده باشد. الآن که فکرم مشغول سر هم چیدن کلمات است دو سه متر آن طرف تر دخترک م آرام خوابیده . امروز اربعین یکشنبه 30 آبان است . دست و پاحنایی ام 11 روز پیش یعنی 20 آبان سال  95 ساعت دو نیم صبح به دنیا آمد . به آغوش من و باباجان آمد . به ما جان داد .  آنقدر عاشق شده ام . آنقدر همه چیز زیبا تر شده . عاشقی هایمان را بگذارید برای خودمان بماند ...

پنج شنبه 27 آبان برای اولین بار با کلی ترس و لرز ناخن هایت را گرفتم . به قربان دست های ریزه میزه ات بروم . دیروز 29 آبان ؛ بند ناف دخترکم افتاد . بهترینم. خیالم راحت شد که دیگر کمتر درد میکشی. امروز هم برای اولین بار وقتی بغل باباجان بودی و نق میزدی دیدم راه نفست کمی تنگ شده و چیزی در دماغ ت وول میخورد :)) نفس مادر . کلی ذوق کردم . کلی قربان ت رفتم . بماند ؛ هر روز هم وقتی پوشک ت را عوض میکنم کلی میمیرم برایت . دعا میکنم یک روز مادر شوی تا درک کنی چقدر نمیتوانم حس م را بنویسم از داشتنت ...چقدر سخت است عشق تو را نوشتن . چقدر میمیرم برای بوی گردنت . بوی گردنت و بوی گردنت ...

قربان آرامشت :) +

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم