گرچه " تنها بازمانده " یک شرح از یک واقعه و ماموریتی شکست خورده است که در آن تقریباً همه ی شخصیت ها کشته می شوند اما روایتی جالب و دیدنی از شهامت و تلاش برای زنده ماندن را نشان می دهد.

" هدف عملیات بالهای سرخ، دستگیری یا از پا درآوردن یکی از رهبران رده بالای طالبان است. چهار مأمور ویژه به زمین منتقل می شوند تا او را هدف بگیرند. مشکلی که با آن روبرو می شوند این است که تجهیزات رادیویی و تلفن ماهواره ای شان، هیچ یک به خوبی کار نمی کنند و به این ترتیب وقتی بایستی تصمیم مهمی گرفته شود، تماس پیوسته قطع و وصل می شود. سپس، هنگامی که خود را استتار کرده اند، سه نفر چوپان وارد مسیری می شوند که به پناهگاه آنها منتهی می شود. در صحنه ای که به عنوان جالب توجه ترین سکانس فیلم به چشم می آید، نیروهای ویژه بایستی تصمیمی مربوط به مرگ و زندگی بگیرند: از قوانین جنگی پیروی کنند و اسیران غیرمسلح خود را آزاد کنند یا انسانهایی را که فکر می کنند احتمال دارد جاسوس های طالبان باشند، بکشند. طی اقدامی مأمورهای ویژه چوپان ها را آزاد می کنند. کمتر از دو ساعت بعد، آنها مورد حمله ی ناگهانی قرار می گیرند و سه نفرشان جان سالم به در نمی برند. بدتر از این، یک هلیکوپتر که برای نجات آنها آمده بود مورد حمله ی تیربار ها قرار می گیرد و آمار جان باختگان را خیلی بیشتر می کند. "استفاده ی ترکیبی از تجهیزات معمولی و ساده تر، تنش و غوغای صحنه ها را بیشتر می کند.آمریکایی ها تنها به خاطر سلاح های حمله کننده ها مجروح نمی شوند، بلکه موقع عقب نشینی روی مسیر گل آلود و شیبداری که پر از خرده سنگ و آشغال و تکه های ویرانه های ساختمان هاست نیز زمین می خورند. برخورد بیننده با نبرد به سبکی غم انگیز و وحشت آور واقع گرایانه است. نقش آفرینی ها عالی قوی هستند. اینکه یک مرد با وجود تحمل مقدار زیادی آزار و شکنجه های جسمی، باز هم برای زنده ماندن تلاش می کند. و جالب ترین نکته اینکه خود را یک روح در چند بدن می دانند. در ابتدای فیلم برخورد ارتش با سربازان را بسیار خشن نشان می دهد. که آن ها باید بدترین شرایط را تحمل کنند. و در طول فیلم به خوبی این نکته را به نمایش می گذارد.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم