دختری در جستجوی محبتی که در خانواده اش نیافته، دانشجوی رشته ی پزشکی، پر از شیطنت ها و تجربه هایی شاید بتوان گفت دیوانه وار که پشت سر گذاشته ، کنار مردی آرام میگیرد که شاید فکر نمی کرد روزی بخواهد با او ازدواج کند. جوانکی کمی فقیر که عاشق میشود. عاشق همان دختری که پاک نیست. معصوم نیست. جوانکی که خواست بار گناه دخترک را تحمل کند اما او را از دست ندهد. فیلم دو قسمت دارد. یک قسمت خوب و یک قسمت افتضاح ! آنجا که "دین" -همان جوانک عاشق- با وجود اینکه می داند بچه ی داخل شکم "سیندی" مال او نیست، پا پس نمی کشد. کتک میخورد.عاشق تر می شود. به خواستگاری "سیندی " می رود ...اما بی رحمیِ فیلم از اینجا آغاز میشود که "سیندی" دیگر نمی خواهد با "دین" ادامه بدهد. نمی خواهد دیگر زیر یک سقف بماند. نمی خ.اهد دیگر وفادار بماند ... "فرانکی" - دخترشان- سه چاهار ساله شده و کلی برای پدرش شیرین زبانی می کند. پدر هم عاشق دخترش ... اما هیچ کدام از این ها را " سیندی" نمی فهمد. یعنی نمی خواهد که بفهمد. میخواهد "دین" همان جوان نقاش بماند و خودش که حالا پرستار شده با دکتری که همکار اوست بروند ناکجا آباد. "دین" هم هر کاری که از دستش بر می آید انجام می دهد تا خانواده اش را، دختر و همسرش را از دست ندهد. اما باز هم یک طرف زندگی، یعنی زن و مادر خانواده اعتقاداتش می لنگد. و "دین" نمی تواند تک و تنها خانواده اش را حفظ کند. نمی تواند. نشد که پیش هم بمانند...این بار "دین" رفت. تا "سیندی" هر جور که دوست دارد ادامه دهد...تجربه ی دیدن "Blue Valentine" مثل رسیدن به قله ی کوه و ناگهان پرت شدن از آن بالاست.داستان زوال یک عشق. آفریدن و در آخر هم با بی رحمی یک زندگی را خراب کردن...

/ خیلی غم داشت. خیلی ...

/ آهنگ مربوط به یکی از قسمت های فیلم " در چشم باد " است. این روزها از شبکه نمایش پخش میشود.حتمن ببینید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم