آدم نمی داند، نمی فهمد، بعضی وقت ها عجیب دچار می شود.دچار به یک قطار. به یک آسمانِ آبی پر عمق. به آبیِ فیروزه ای. دچار یک گنبد. یک گنبدِ طلا. دچار به دست هایی که باید لحظه به لحظه حس شان کند.  دچار نقش و نگار کاشی ها. دچار عطر های ناب. سبز های آسمانی. دچار یک رز سرخ. دچار آرامشِ کبوتران. دچار بچه هایی که قاتل آرامش همان کبوترانند. دچار شب های حرم. دچار کوچه های شهری که از هر دیوار خانه اش یک مشت صنوبر و اقاقیا قد کشیده بودند. و تا میخواستی به حرم برسی از عطر ملیح ش مست می شدی و تندتر فدم بر میداشتی. هی زمان بگذرد و تو بشتر دچار شوی. دچار همه چیز. دچار یک بغض که خوب میدانی برای چیست.آری، دچار یک ماهِ عسل. من دچار یک ماه عسل شده ام. قبل از عقد تصمیم گرفتیم عروسی نگیریم. به جایش برویم مسافرت. مشهد. من که از خدایم بود. ولی آقای خاصم می گفت نه. باید عروسی بگیریم. مرغ ش هم فقط یک پا داشت. میگفت آرزوی هر دختری ست که خودش را در لباس عروس ببینید. ولی بلاخره راضی شد. که جشن عقدمان همان عقد و عروسی باشد و ماه عسل مان را مشهد باشیم. ما هم راهی شدیم. مسافر شدیم. مثل یک مسافر رفتیم. مثل یک مسافر زندگی کردیم. مثل یک مسافر هم برگشتیم. مسافری که دل بسته. مسافری که هنوز نرفته رسیده، و هنوز هم برنگشته. من هنوز داخل آن صحنی که پیش هم نشسته بودیم و تو برایم زیارت عاشورا میخواندی جامانده ام. من هنوز در آن غروب و صدای نقاره هایش جامانده ام. حتی در آن جیگرکی ! و ماه عسل مان شد پر از خاطره. پر از یک تولد خیلی زود هنگامِ نصفِ شبیِ خیلی دوست داشتنی برای آقای خاصم. پر از عکس. پر از آب هویج های بی هنگام. پسرانِ کریم و ماجراهایش. حتی اتاق را هم راس ساعت تحویل ندادن. یک ماه عسل رنگی رنگی. پر از قدم زدن تا رسیدن به حرم. پر از نماز های دو نفره. پر از دیدنِ یک دوستِ خوب. یک مه شاد. پر از فرهاد و سجاد را پیاده رفتن. خرید کردن و عسل و سالیوان ( گربه اش) را دیدن. و پر از چیز های دوست داشتنی. و من فهمیدم که خورشید این روز های من فقط تویی. که عشق از مشرق چشم هایت طلوع می کند و در شبِ آغوشت غروب ...

/ عسل یک دوست خوب اینستاگرامی بود. همسرشان آدرس جیگرکی و کله پاچه ای خوب در مشهد بهمان داد. عسل هم آدرس مغازه شان را داد. ما هم رفتیم دیدیمشان. سالیوان هم گربه ی واقعن ملوسشان بود. کلی بغلش کردم و با هم عکس انداختیم. همراه با یک عکس پنج نفری خانوادگی.

/ مه شادم ... این بار قبول نیست. باید یک بار مرا برداری ببری حرم. روبرویت بنشینم. دستانم را بگیری ...

/ عکس های ماه عسل مان رفت در ادامه ی مطلب + اینستاگرام


نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم