دنیای زنها خیلی فرق دارد. دنیای زن ها با روشنی های زمین فرق دارد. تمام پیچیدگی ها و سختی های زندگی را میتوان در انبوه موهایش یافت تا همه شان را به یک نوازش فراموش کند. یک زن چنان دلبسته میشود که عطر دل بستگی اش را شب ها در بهشت آغوش مردش میبابد. نه در هزار توی خیال ها و آدم ها و حرفای پوچ ... زن "شب"ی ست که ماه را در آغوش کشیده .تنها کمی نیازمند شنیده شدن است. نیازمند رد دستانت و گرمی آغوشت . برای یک زن هر روز زمستان است و گرما فقط آغوش یار ... بروم سر اصل مطلب. زن ها هم یک روزی مادر میشوند. یک روزی دلشان میخواهد دلشان قلمبه شود و لگد زدن های یک فسقلی را درون خودشان احساس کند. بنشیند و با همان موجود درد و دل کند و هی صدای قلبش را که چند روز پیش از سونوگرافی گرفته بودند را گوش دهد. هرچقدر هم بخواهی تنهایی از دنیا لذت ببری و به فکر خودت باشی یکجا بلاخره کم میاوری و دلت میخواهد یک نفر دیگه ؛ کنار تو و یارت باشد . کلی هم برایش برنامه میریزی که اگر پسر بود فلان و اگر دختر بود بهمان . موهایش را اینطوری . لباسش را آنطوری . اتاقش را که نگو . آه از آن نرگس جادوی خیال . خیال ها دارم برایش . خیال ها دارم برایت فسقلی جان که نیامده شیدایت شده ام . که هنوز از وجودت خبری نیست و در خیالم داری از سر و کولم بالا میروری. و من دوربین به دست دنبال تو . ببین چه ساده عاشقت شدم . مثلا امروز سریع کارهای خانه را کردم. رفتم دوش گرفتم و بعدش با یک لیوان آب رفتم تو اتاق . نشستم جلوی آینه و کمی چشمانم را سرمه کشیدم . تو را خیال میکردم که یک روزی فرصت همین کارهای کوچک را هم از من میگیری :) و چه بهتر که با تو سرگرمم . بعد هم جانمازم را پهن کردم و قرص هایی را که خانوم دکتر تجویز کرده بود را خوردم . از ترس و اینها هم بگویم که وقتی خانم دکتر حرف هایم را شنید کلی حرف زد تا آرام شدم و فعلا هیچ ترسی از هیچ چیزی ندارم . جز ... جز اینکه مرا ترساند نکند یک روزی مجبور شوم بروم مطب طبقه ی پایین که پدرش آنجا بود. پدرش متخصص نازایی بود. گفت تا یک سال برای داشتنت امیدوار باشم. بعد باز هم امیدوار باشم . حتی اگر مجبور شدم بروم مطب طبقه ی پایین . باز هم امیدوار باشم . باز هم امیدوارم . الآن هم که هیچ خبری از تو نیست . باز هم امیدوارم ...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٤ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم