هنوز یک ماه و اندی از بهار مانده ولی لحظه شماری میکنم برای تابستان . تابستان برای من با بوی کولر شروع میشود . با شربت های خنک سر ظهر و سالاد شیرازی . چند روزی میشود تهران گرم شده و کولر ها روشن . برای همین هنوز بهار تمام نشده توهم تابستان زده ام . من عاشق تو ام ای تابستان :) بگذریم . چهار روز پیش رفتیم سونوگرافی و آزمایش های غربالگری را انجام دادم . حدود پنج ساعت در مطب دکتر نشستن و بابا جان مهربان که با صبر زیاد غُر زدن هایم را تحمل کرد . در این فاصله یک سری رفتیم کافه گالری و بعدش تا آمدم دومین آلوچه را بخورم فرستادند دنبالمان که نوبت مان شده . استرس داشتم . رفتم داخل و بعد از سلام و احوالپرسی با خانوم دکتر ؛ طبق معمول روی تخت دراز کشیدم و به مانیتور خیره شدم . فسقلی من . بیست دقیقه خیره شدم به  دست و پای کوچیکت و اشک ریختم . دریغ از یک کلمه . گفته بودند این آزمایش خیلی مهم است و من مثل اینکه خیلی سَرَم باشد ذره به ذره ات را زیر و رو کردم . از خانوم دکتر اندازه ات را پرسیدم ؛ گفت الآن تقریبا هشت سانت شده ای :) وروجک من . جای قلب و روده و معده ات هم نشانم داد و مهربان کلی داشت حال میکرد . الآن میفهمید این ها را که دارم مینویسم چقدر ذوق میکنم یا نه ؟ شما چطور نازنین من ؟ تو که الآن پابه پای من داری زندگی میکنی . نفس میکشی و آن قلب کوچکت تند تر از همه ی ما میتپد . بی صبرانه منتظرم بیست و دوم شود تا برویم پیش خانوم دکترت و جواب آزمایش ها را نشانش دهم.

نوشته شده در ۱۳٩٥/٢/۱٦ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم