من، خسته از همه جا،‌ حرف های روزهای اُردی جهنی ام را آورده ام اینجا بنویسم. اردی بهشتی که هنوز سرد است. که داغ است. که جهنم است. من عاشقِ اردی‌بهشتی شدم که بی بال و پرم کرد. که طعمِ عسل بودنت را به من چشاند. تو چطور مرا عاشق خودت کرده ای که بی پروا سیمرغ شدم در حریمّ بودنت و بال و پر میسوزانم برای رسیدن به آرامشت ... اردی بهشتی که هنوز سرد است. و کبود. و آرامشش دمی ست که در دست های گرم تو روشن میشود ...و آرامشم دمی ست که ...

من این روز ها را نمیفهمم. نفس کشیدن را نمیفهمم برای چیست. راه رفتن را. نوشتن را. ننوشتن را. بهار را. گل را. درخت را. این آدمیان را. من این آدم ها را نمیفهمم. این آدم ها مرا نمیفهمند. زبانِ بینِ ما، زبانِ دردناکی ست راستش. زبانِ تلخی. زبانِ سرخی ! یک شب خاطرم هست آنقدر صدایش بلند بود که تمامِ بدنم را از هم متلاشی کرد. باز همان شب خاطرم هست صدایش در گوشش ماند و این روزها دارد تاوان پس میدهد. تاوانِ بد بودنش را. تاوانِ طاقت نداشتنِ عاشق شدنم را. تاوانِ جهنم کردنِ این روز هایم را. از آن شب خیلی شب ها گذشته ، همه رفته اند و من ، خیره به تو. خورشید می آید و من ، خیره به تو. مهتاب در شب هایم سَرَک میکشد و من ، خیره به تو . انگار بی کس شده ام و باز هم خیره به تو... همان که میگفت جای مهتاب به تاریکیِ شب ها تو بتاب. ای سرا پا همه خوبی ... همه وقت ، همه جا ، تو بدان ، تنها این را تو بدان. تو بیا. تو بمان، تنها با من تو بمان...جای مهتاب به تاریکیِ شب ها ...

روزها را با تو میفهمم. با دو فنجان غزل و عاشقی ، هر روز صبحم را معطر میکنم. تا شب عطرِ توست در لحظه هایم. عصر ها تو ساز میزنی . دلِ من شور میزند برایت. شب ها یک عاشقانه میخوانیم. من با اشک هایم صحبت میکنم و انگار تو در خواب فرو رفته ای. آرام میگرم در حریمِ دست هایت و باز هم... آرام میگیرم این روزهارا ...

آقای خاص‌م . فرقی نمیکند شبِ چاهاردهم ماه باشد یا این شب ها. لیلی نامِ این شب های من است. او حرف میشود و من گوش. او درس میشود و من دفتر. او حس میشود و من شعر. او نور میشود و من ... او عشق میشود ... او میشود یک مرد ... یک پناه ... این روزها اگر هیچ ندارم، عشقِ او را دارم ...

علی حسن پور 

 

+ ممنون از همه ی دوستان بابت هم فکری برای گذراندنِ این روز ها ... 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٩ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم