اگر دلت را جایی گذاشته باشی، خودش نمی آید. باید بروی دنبالش، دستش را بگیری، اگر آمد، که هیچ. اگر نیامد ... هر چقدر هم که انگشتانش را بیشتر در گوش هایش فرو کرد، بلند تر داد بزنی . هر چقدر هم که محکم تر پاهایش را کوبید زمین، دستش را بیشتر بکشی. بغض هم که کرد، نازش را نخری. تهدیدش هم اگر کردی ، اگر بد قلقی کرد، شاید مثلاً زیر بار کتک سیاه و کبودش کنی تا شاید دست از سر کارهایش بردارد و برگردد. خب ولی یک مدل "دل" هایی هم داریم که هر چقدر هم گوششان را بکشی و سر تا پایشان را کبود کنی دست بر نمیدارند. من این مدلی‌شان را دوست دارم.

تحویلِ سالِ قلوب‌تان پیشاپیش مبارک. اگر باران را دیدید، سلام ما هم برسانید. در سجاده هایتان، سرِ سفره ی افطار و سحری‌تان، در قنوت هایتان ...

ممنونم هـ دوچشم جان / بی با خانوم / بشنوید آفتاب میشود با صدایِ استاد خسرو شکیبایی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۸ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم