من به رویْ آرام می نمایم. اما به باطن؛ گویی آشفته ام انگار. گاهی آدم خیلی حرف دارد. می داند که گفتنش دوای هیچ کدام از درد هایش نیست. اما شاید در به زبان آوردنش التیامی می جوید. آری. می جوید. می جوید ... همین گفتنِ اینکه "سلام عزیزِ دلم، خوبی ؟ " دلش را گرم میکند. یک جوری به خودش می قبولاند که خودش، پِی جوی کارِ دلش هست. حالا هر چقدر هم که روزگار سرِ ناسازگاری داشته باشد. که یک جوری به سرِ هذیان های ذهنش، به چشم های مضطربش و به دلِ گرفته ی خود ایمان دارد.

بگذریم. زندگی زیباست. زندگی رنگی‌ست. همیشه که تیره و تار نیست. که دل‌گیر نیست. که همیشه که شب نیست. که یک سرش جنگ نیست سرِ دیگرش... باز هم بگذریم. زندگی میتواندهمین گلدانِ کوچکی باید که هر روز به عشقِ سلام دادن به او از خواب بلند میشوم. آخر خوب حرفِ دلم را می فهمد. یا همین نفسی باشد که عطرِ ریحان دارد. زندگی میتواند گل های رزِ خشک شده ای باشند که مست میکند آدم را وقتی چشمانت را میبندی، یک نفسِ عمیق رزِ خشک شده بو میکنی. زندگی میتواند همین لبخند های کجِ روی لبت باشد. ولی باشد. این هارا کسی میتواند بفهمد که کمی دیوانه است. کمی دیوانه ی ساده. کمی دیوانه ی ساده ی عاشق. کسی که هیچ به خود فکر نمی کند. راستی میدانستید که عشق، ریشه اش در همین کمی دیوانه‌گی ست ؟ من میگویم رازِ زنده بودن تا به حالم برمیگردد به همین کمی دیوانه بودنم. دیوانه ای که شاید با خودش حرف نزند. شاید زنجیرِ تخت پاره نکند. شاید اربده نکشد. ولی دیوانه است. می دانید، دیوانه ها به روی آرامند. و دوست داشتنی. اما به باطن کوره ای درونشان روشن است. دیوانه ها گاهی چنان دچار موجِ اندوه می شوند که فقط... لب‌خند میزنند. که گاهی فقط لب‌خنده ی کسی بتواند آرامشان کند. دل‌نشین... گاهی درد همچون دود از قلب‌شان بلند می شود. دردناک... من با این دیوانه‌گی بزرگ شده ام.باورش دارم. و باور دارم که با آن پیر خواهم شد.دست در دستِ هم

 / نخلستان،‌امشب جای خرما ناله زایید ...

when you hold me, im alive

Listen : Leonard cohen . A Thousand Kisses Deep

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٥ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم