خیلی آرام شده ام. از همان وقتی که چمدانم را بستم و راهی شدم. از همان وقتی که چمدان به دست مرا رها کردند، آرام شدم. از همان روز تنها شدم. که ایستادم و سرم را پایین گرفتم. خیره به کفش هایم. که سقوط قطره های اشکم خاک رویشان را بلند میکرد. چادرم را سفت گرفته بودم و شده بود تنها پناه منِ بی پناه. خیلی آرام شده ام. مثل وقت هایی که بچه تر بودم. مثل وقت هایی که از درخت بالا میرفتم. روی یک شاخه می نشستم و تکیه میدادم به تنه ی درخت.چقدر آدم آن بالا آرام تر است.الآن درست مثل آن لحظه ام. لحظه ی قبل از سقوط...لحظه ای آرامِ آرامِ آرام...لحظه ای تنهای تنهای ...

مشتاقم باش. کمی شیفته ام باش.من از آنِ تو ام. منِ کمی زیاد تنها. کنجِ حیاط خلوتِ آسمانت مچاله شده ام. تب کرده ام. دلم تب دارد. تبِ تو را.ببین میلرزد تمامِ بدنم. هذیان... و تو به حرف های نابه هنگامِ من همیشه عادت داری. سلامت را به من برسان. منِ کمی زیاد ناشکیبا. کمی زیاد بی طاقت. کمی زیاد از خود بی خود شده. من به تو احتیاج دارم. به دست هایت. که دستِ تنهایی ام را بگیری.بالا ببری. من خسته ام. از روی زمین ماندن. میدانی، این خیلی بد است که بفهمی درمانِ هیچ دردی نیستی. یعنی به هیچ دردی درمان نیستی. به هیچ فکری، رویا نیستی. به هیچ چشمی، منتظر نداری. به هیچ ناامیدی، امید نیستی. به هیچ دلی، آرام نیستی.مونس نیستی.هم دم نیستی...

 

+ " تو آنی، که غم از دل ها بری و در هم شکنی اندوهان را.

تو آنی که ابر های تیره از افق اندیشه ها بزدایی.ای که نزاده ای و زاده نشده ای " صحیفه سجادیه

+ ترجمه عنوان : پس کیست که بد حال تر از من باشد ؟ ...

+ انعکاس این پست در لینک زن

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٩ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم