عشق، یعنی حالت خوب باشه ! حالا همه جا حالت بد. همه جا جهنم باشد. مهم آغوش توست که باید بهشت باشد. که هست. مهم آن حس زنانگیِ نابی بود که وقتی مرا در لباس عروس ت دیدی ، دلت قنج رفت و پیشانی ام را عاشقانه بوسیدی. از همان زنانگی هایی که صبح، تمامِ تارهای موهایم را به بادِ شانه می دهم، تا عطرِ زنانه اش، مشامت را بیدار کند. که با شوق پا به پایت بیدار شوم، لباس هایت را از شبِ قبل اتو کرده باشم، تا بروم صبحانه را آماده کنم تو لباس هایت را بپوشی. چایی ات را شیرین کنم . راهی ات کنم و تو دلت نیاید بروی... دلم نمی آید بگذارم بروی. اما وقتی رفتی، تمام انگشتانم را بو میکنم، عطرت هنوز هست.از همان هایی که تا برگردی ، خانه را برایت مرتب کنم و غذایی را که دوست داری بپزم. یک قهوه، که تا آمدنت دیگر تلخیِ رفتنت را کمی حس نکنم. یا از همان حس های زنانه ی نابی که خودم را برایت آراسته کنم. سرمه ی چشم هایم را فراموش نکنم. یا حتی سرخابِ گونه هایم را. تا وقتی که از سر کار ، خسته برمیگردی ، لبخند بزنی و من انارِ دلم تَرَک بخورد. از آن لبخند های مردانه ات. مرا در آغوش بکشی و بخواهی روی پاهایت بنشینم و کلی حرف بزنیم. تا یک لیوان چای بخوری و بگویی خستگی ام تمام شد دختر... و من خدا را شکر کنم که تک تک ثانیه های جوانی مان را با هم تجربه می کنیم. شیطنت. جنگ. دعوا. شوخی. راستی فهمیدی چقدر دلم هوای شیطنت می کند ؟ از همان شیطنت هایی که تو کلافه ای و من نه. که با لحنِ خاصی می گویی مگر دستم بهت نرسه ! و آن جاست که من قصدِ فرار میکنم. یا مثلِ همین دیشب که دستم را گاز گرفتی. من هم آمدم مثل همیشه جوابت را بدهم، دستم خورد به لبت. لبت خورد به دندانت و لبت بود که خون آمد. آه که چقدر ناراحت شدم...

از همان هایی که فقط من باشم و تو . من برای تو زنانگی کنم و تو مردانگی و به این فکر نکنیم که کدام سَر تر است و این گاهی حرف های خاله زنکی ! به این فکر کنیم که میخواهیم زندگی کنیم. با هم . با تمامِ لحظه های خوب و بدمان. بد نه ، سخت مان. مثلِ همان دوستِ حاج آقایتان که دعا کرد " زندگی تان مهم نیست سختی داشته باشد، تلخی نداشته باشد فقط " عشق یعنی، مردی باشد، عاشقش باشی، تار و پودت گره خورده باشد به تار و پودش. چشم هایت دنبالش بگردند. هر جایی که هست، دلت آنجا باشد...

+ از برچسب های تازه اضافه شده : پیراهنم شو، در آغوشت بکشم !

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم