شاید این چند روز قشنگ ترین چیزی که فکرم را مشغول کرده لهجه ی شان است. همدانی ها. در نهایتِ شیرینی ، خیلی هم با کلاس است. بیشتر کلمه هایشان فارسیِ کتابی ست. یعنی همانطور که مینویسم‌شان تلفظ میکنند. مثل خانه. نان. یا همان بازمانده ای از زبان پهلوی اصلن. مثلن من هم بخواهم کمی کتابی تر توضیح دهم همدانی ها خیلی علاقه دارند از همان شروع به حرف زدنشان ابتدا به کسره کنند. مثلن سَرِ تو که میشود سِرِ تو ، بِرادر که همان بَرادر و جِوان همان جَوان است . بگذریم. همین الآن از آقای خاصم پرسیدم اگر بخاهی یک جمله ی محبت آمیز به همدانی بگویی چیست ؟ گفت قُربانِت بِچِقَم ! که همان قربانت بروم است.یک بار هم در ماشین نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم ناخودآگاه دیدیم بعضی کلماتم لهجه گرفتند. و این آقای خاصم بود که خندید. من هم اصلن به روی خودم نیاوردم . ولی وقتی حسین آقا وارد جمعِ دونفره ی ما میشود همه چیز قشنگ تر میشود انگار. گاهی وقت ها کامل سکوت میکنم و به حرف زدن هایشان با لهجه های خاصشان با هم گوش میکنم.

زمانای قدیم عروس و دامادا بِچه سال بودن سِندِ ازدواج همو چیزی بود که شرع مُبین تعیین کرده بود : دُختِرا 9 سال ، پسرا 15 سال ،تازه قاینِنِه ماخواست عروسه نابالغ بِسّانه ، تا بیا خانه ی خودش تکلیف بینیشه . اینه یی جور صِواب می دانست، بغیر اُ،موگفت: ماخوام عروسِمه اوجو که دِلُم ماخوا خودم اَ بِچگی تربیت کنم . خو البت او قدیم خیلی سُنتِ خوبی بود عَقیده داشتن که بِچّا که به سِندِ تکلیف می رسن سُندتِ پیغمبرِ که زن بسّانَِن و شوَر کنَن وِگنِه شب مُتِکا ی زیرِ سِرِشان لَعنُ نُرفینِشان موکُنه .از وبلاگ بیدل پرواز

/ میخواهم دوباره دانش‌جو شوم ! بعد از یک ترم مرخصی. یک ترمِ باورنکردنی از درس دور بودن ...

/ خدا این اینستاگرام را نگه دارد. افرا آمده برایم نوشته : " یه چی نوشتم تو سبزِ ملایم ، یه کوچولوش درباره توعه :دی " به من گفته بانوی همیشه لبخند! افرا ، دقیقن همونقدر دوست داشتنی شدی برایم که خدا میداند دختر. ا همان شیطنت هایت. اصلن این باید برای تو باشد : یا باید تو را دوست داشت. یا تو را باید دوست داشت. شرط سومی ندارد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۸ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهربان بانو نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم