فیس‎بوک 9

"ن" دختر مهربونیه . دلسوز . خیلی مادر . خیلی همسر . دست و دلباز . عزیزِ بابا . مامان همیشه "ن" رو خیلی دوست داشت . از وقتی یادم میاد همیشه حرف "ن" و خواهراش تو خونه بود . ما کج میرفتیم "ن" بود . راست میومدیم "ن" بود . هر کاری میکردیم با "ن" مقایسه میشد . یه جوری شد که کم کم ما به "ن" و خواهراش حساسیت پیدا کردیم . حسادت پیدا کردیم . اعصابمون داشت خورد میشد . ما دخترای خوبی بودیم ، ولی همیشه و در همه ی شرایط "ن" و خواهراش از ما بهتر بودن . اگر ما پروفسور هم بودیم حتما از نگاه مامان "ن" پروفسور تر از ما بود . اگر چه "ن" و خواهراش دخترای خوبی هستن ، ولی کارای مامان باعث شد ما کم کم بدمون بیاد ازشون . وقتی اسمشون میاد کهیر بزنیم و تو دلمون بهشون فحش بدیم . در صورتی که من "ن" رو دوست دارم و "ن" هم سعی میکنه همیشه هوای من رو داشته باشه. ما بچه بودیم و حساس . کارای مامان باعث شد حواسم باشه کاری نکنم دست و پاحنایی نسبت به بقیه این احساساتِ مزخرف رو داشته باشه .

/ 0 نظر / 57 بازدید