فیس‌بوک 2

چند روز دیگه عروسی یکی از دختر های فامیل در پیشِ و خواهرش تصمیم گرفته برای خرید لباس بره ترکیه . چون چند سال پیش با مادر بنده رفته بودن امسال هم دوست داشتن با هم برن . زنگ میزنن مادر و راضی شون میکنن و مادر هم که از خدا خواسته ؛ سریع قبول میکنه و تصمیم میگیره با خواهر کوچیکه برن . در حالی که پاسپورت هاشون کیشِ . همین دوشنبه یعنی فردا پرواز دارن و هنوز اراک خونه ی مادربزرگ ن . صبح زنگ زدم که کجایید پس ؟ گفت ماشین رو که خواهر کوچیکه چند روز پیش باهاش تصادف کرده هنوز تو پارکینگِ . یعنی ماشین نیست . هنوز تهران نیومدن . پاسپورت هاشون کیلومتر ها اونورتره و نکته ی جالب ترش برای من اینه که اون فامیل مون میخواد دختر بچه شو تنها بذاره و بره . مثل چند سال پیش که بچه تازه به دنیا اومده بود و گذاشت و رفت . از همه ی اینا بگذریم ؛ دو ماهی میشه که خونواده اومدن اراک و هر بار بهشون زنگ میزنم میگم نمیاید تهران پیش ما میگن مامان بزرگ حالش بده نمیشه تنهاش بذاری ! خب خداروشکر که ترکیه رفتن شامل حالِ حالِ بدِ مامان بزرگ نمیشه !

/ 0 نظر / 27 بازدید