فیس‎بوک 8

یه پستی دیدم نوشته بود " بعضیا تو همون برخورد اول نشون میدن که رفیق راه‌ن ، کنارت میمونن " من خیلی کم از این بعضی ها تو زندگی داشته و دارم . یعنی بخوام واضح تر بگم تعدادشون انگشت شماره.
مثلا تو کل دوران راهنمایی سه تا رفیق بودیم . سال دوم هم کلاسی بودیم . سال سوم من رفتم یه کلاس دیگه . ولی یک سال همه ی زنگ تفریحا پیش همون دو تا بودم . دبیرستان پرنیا بود . سال دوم و سوم ازش جدا شدم . ولی دو سال زنگ تفریحا پیش هم بودیم . نمیتونستم افراد دیگه ای رو جایگزین شون کنم . روابط اجتماعی پایینی هم نداشتم . دوست داشتم با اونایی باشم که خودم انتخاب شون کردم و از بودن باهم لذت میبریم . دانشگاه زینت رو دیدم . با زینت دوران دبستان هم کلاسی بودم فقط . ولی دانشگاه شد بهترین رفیقم . من فیزیک میخوندم . اون شیمی . خیلی از کلاسامون با هم تداخل داشت و وقتایی که من کلاس نداشتم زینت کلاس داشت و برعکس . ولی منتظر هم میموندیم و باز هم از با هم بودن لذت میبردیم . 
وقتی رفتم همدان ، خودم بودم و خودم . کسی رو نمیشناختم و طبعا رفیقی هم نداشتم . یه روز همینطوری که داشتیم تو اینستا میچرخیدیم دیدم یه دختری لوکیشن دانشگاه ما -بوعلی- رو زده و فکر کنم رفتم و باهاش هم کلام شدم . قرار گذاشتیم و یه روز همو دیدیم . بگذریم . هنادی ، دخترِ عربِ مهربونی بود که همیشه خدا رو شکر میکنم که اونروز تو اینستا پیداش کردم و باهاش قرار گذاشتم . خوش استایل ، گرم و صمیمی ، به روز :) ، یه گوش شنوا برای حرفا و دردِ دلا ، شدیدا پایه ، خوش سلیقه ، هنرمند و خلاصه ای سراپا همه خوبی . هنا اومد تهران و ما هنوز همدان بودیم . یعنی دیگه رفیقی نبود که با هم بریم باشگاه . خیلی نگذشت که ما هم اومدیم تهران و دوباره از بودنِ هنا کنارم خیلی خوشحالم . هنا همون رفیقیه که میتونی روش حساب کنی . که کنارت میمونه . 
- خب جا داره این نکته رو هم اضافه کنم که هنا قصد ادامه ی تحصیل داره ?? -

/ 0 نظر / 24 بازدید